صفحه اصلی| جستجوی مطلب | تماس با ما
صفحه آغازین شهرهای استان اطلاعات استان گلستانخدمات ما تماس با ما
: جستجو
eGolestan Menu
- درباره ما
- تالارهای گفتمان
- ارسال خبر
- فروشگاه تکچین
- تبلیغات در سایت
- تماس با ما



استاد جهان اولي، استاد جهان سومي
استاد جهان اولي، استاد جهان سومي اشاره: آنچه مي خوانيد مطلبي در مقايسه استاد جهان اولي و استاد جهان سومي است. البته اين مقايسه بدين معنا نيست که استاد جهان اولي خوب است و استاد جهان سومي بد است. چرا که در تبيين ويژگي هاي اين دو دسته، صفات مثبتي در بين هر دو گروه ديده مي شود. لا زم به تکرار نيست که کشور ما ايران، نه کشوري جهان اولي است و نه کشوري جهان سومي محسوب مي شود. بلکه کشوري در حال توسعه است و بنابراين صفات مطرح شده در مورد استاد جهان اولي است و جهان سومي، هيچ يک به کلي و لزوما مصداق استادان ايراني نيست. شايد با مطالعه اين مطلب، بهتر دريابيم که استادان ما، به کدام دسته نزديکترند; آن هم وقتي که هيچ کجا، هيچ مساله اي مطلق نيست، نه در جهان اول و نه در جهان سوم. اينها صرفا اصطلا حاتي است براي آنکه اوضاع را روشن تر دريابيم; همانگونه که در مورد کشورهاي شمال و جنوب گفته مي شود که اولي پيشرفته هستند و دومي، توسعه نيافته اما در بين همين کشورهاي جنوب، مثلا استراليا هست که آن را کشوري توسعه يافته مي شناسيم. پس در مثل مناقشه نيست...

نويسنده : دکتر عبدالحميد حسين

استاد جهان اولي و استاد جهان سومي اختلا فات زيادي با هم دارند ولي راه آن ها با هم مشترک است و آن راه علم است. استاد جهان اولي در برخورد با علم «واقعيت گراست» او به علم همان طور که هست باور دارد هر چند اين علم در جهان او خاستگاهي داشته باشد و از ريشه و اعماق خاک و پايگاهي داشته باشد که سر به بلنداي آسمان سائيده است.

استاد جهان سومي در برخورد با علم «آرمانگرا» است او به علم، باوري بيش از آن چه که هست دارد. حتي اگر اين علم ريشه اي در ژرفناي بي انتهاي سراب داشته باشد و پايگاه آن به فراخناي پهنه خيال شاخ و بال دوانده باشد.

استاد جهان اولي از جنبه هاي مختلف علم پژوهش را در اولويت قرار مي دهد.
استاد جهان سومي مي گويد: عالي ترين تجلي علم در بعد آموزش آن نهفته است.
استاد جهان اولي، آينده نگر است. او به تاريخ بي علا قه است اگر هر از گاهي نگاهي گذرا به تاريخ مي افکند براي دستيابي سريع تر به اهداف آتي است.
استاد جهان سومي «گذشته نگر» است تمام افتخارات او به دوران طلا يي تاريخ تمدن سرزمين و جهان اوست.

استاد جهان اولي دانشمندي را که يک هزار سال پيش از عصر او مي زيسته در مکان و زمان خود قابل احترام مي بيند.

اما استاد جهان سومي حضور احترامآميز دانشمندي که يک هزار سال پيش از او مي زيسته هم اکنون در کنار خود با پوست و استخوان حس مي کند.

استاد جهان اولي دستياران و دانشجويان را بر بالين بيمار گرد ميآورد تا راجع به بيماري بحث کند. او ميل دارد نظر جوانان را پرس و جو کند. جوان در ابراز عقايد و نظريات خود شهامت پيدا مي کند. اما استاد جهان سومي دستياران و دانشجويان را به گرد خود ميآورد او مباحثه نمي کند و درس مي دهد.

استاد جهان اولي گوش مي کند که دانشجو چه مي گويد. او در گوش کردن صبور و متين است. به دانشجو امکان مي دهد که هر چه پرت و بلا هست بگويد. ذوق او را نمي شکند سخن او را تصديق مي کند بعد نظر خود را مي گويد اگر قرار است حرفي بي اساس گفته شود دانشجو بدان پي خواهد برد و نظر خود را اصلا ح خواهد کرد.
اما استاد جهان سومي به ديسيپلين معتقد است او متکلم وحده است و به کسي اجازه عرض اندام نمي دهد در کنفت کردن مخاطب يد طولا يي دارد لهذا قدرت اعتماد به نفس را از اطرافيان سلب مي کند.

استاد جهان اولي به مشاوره جمعي حرمت فراواني قايل است کلا س را براي ارائه عقايد آزاد و بحث باز مي گذارد اما استاد جهان سومي به فضاي دموکراتيک در محيط آموزش پايبند نيست. در کلا س درس يک سويه نگر است. نفس ها در سينه حبس شده و سکوت سنگيني حکمفرما است هر آن چه که استاد مي گويد دانشجو گوش مي دهد و يادداشت برمي دارد.
استاد جهان اولي واقعيت هاي علمي را متکي بر آمار و مبتني بر ارقام مي داند. اين آمار و ارقام از داده هاي متدولوژي تحقيق به دست آمده اند اما استاد جهان سومي واقعيت هاي علمي را متکي بر تجربه مي داند اما تجربيات او جمع بندي نشده و در معبري هدايت نگرديده است او لبريز از تجربيات پراکنده است.

استاد جهان اولي مي گويد مطالعه و بررسي نشان داده است که از تعداد... اما استاد جهان سومي مي گويد به تجربه ديده ام که هر گاه...استاد جهان اولي به تکنولوژي وابسته است اما استاد جهان سومي به مغز انسان و احساس او ايمان دارد.

استاد جهان اولي از مدرن ترين تجهيزات در تشخيص و درمان بيماري ها کمک مي گيرد: آزمون الکتروفيزيولوژيک يا پاسخ فراخوانده شنوايي ساقه مغز (ABR) تصويرنگاري تشديد مغناطيسي (MRI) - اتوآکوستيک - اميشن - الکتروکوکلئوگرافي - الکترونيستاگموگرافي درمقابل او و اقسام دستگاه ها و تجهيزات مرتبط به انواع رايانه ها قرار گرفته اند. اما استاد جهان سومي بدين تجهيزات عقيده ندارد. به اعتقاد او اين دستگاه ها آمده اند که مغز انسان را تنبل کنند و جامعه را به قهقرا ببرند. اتکاي او به دانش و تجربيات و اندوخته هاي مغز انسان است.

استاد جهان اولي شنوايي را با ترسيم گرافيک در مانيتور کامپيوتر دنبال مي کند و رفلکس ها را با دستگاه هاي فوق پيشرفته اميلنس اوديومتري به دست مي آورد اما در برابر استاد جهان سومي يک رديف دياپازون چيده شده است و او شعار مي دهد: هنر دياپازون را فراموش مکن!

مهارت او در کارهاي باليني آن چنان است که با يک سري دياپازون نه فقط نوع اختلا ل شنوايي بلکه ميزان افت شنوايي را نيز معلوم مي دارد. براي تعيين انعکاس شنوايي او محرک صوتي مي دهد و اين انعکاس را از پلک زدن و تغيير مردمک در مي يابد.
استاد جهان اولي فرد متمارض با هيستريک را با انواع شنوايي سنج هاي اوبژکتيويا دستگاه هاي الکترونيک و کامپيوتري دروغ ياب کشف مي کند، اما استاد جهان سومي که به هوش و فراست خود مطمئن است با اولين نگاه ماهيت فريبکارانه او را حدس مي زند و با ترفندهاي خاص دياپازوني آن را آشکار مي کند.

استاد جهان اولي با کاغذ و قلم بيگانه است و آنچه را که مي خواهد ثبت و يادداشت کند بر روي کامپيوتر مي آورد. در اتاق کار او انواع کامپيوتر به چشم مي خورد که به شبکه بين المللي «اينترنت» اتصال دارد و با همين شبکه جديدترين اطلا عات را از اقصي نقاط عالم مي گيرد. اما استاد جهان سومي پشت ميزي نشسته است که تلي از کاغذ و کتاب روي آن ولو شده اند. قلم در دست او جان دارد و به صورت شيئي لا ينفکي از انگشتان دست او درآمده است.

استاد جهان اولي اعتماد خود را به دستگاه حواس خود از دست داده است. او دستگاه حواس انسان را ناتوان و خطاکار مي پندارد. در اثر بي توجهي به حواس خود عملا آنها را از کارايي انداخته است.

اما استاد جهان سومي بيمار را که از در اتاق معاينه وارد مي شود برانداز مي کند و با همان برانداز نيمي از بيماري او را تشخيص مي دهد. دست هاي او وقتي نبض بيمار را مي گيرد قادر است درجه حرارت او را، رطوبت بدن او را، وزن او را و تمام آشفتگي هايي که در وجود او مي گذرد را به مغز خود انتقال دهد و آن را بازيابي کند.

استاد جهان اولي را با انسان انس و الفتي نيست. او انسان را در پشت يا در داخل دستگاه هاي پيچيده که دانش و فناوري معاصر بوي ارزاني داشته به محک آزمون درمي آورد.

اما استاد جهان سومي با انسان و جامعه خود روابط عاطفي برقرار مي کند و به درد دل آنها گوش مي دهد و زبان آنها را مي شناسد. استاد جهان سومي حتي زبان اشاره و استعاره هاي مردم خود را نيک مي داند. او مي داند که وقتي بيمار خوردن خورشت فسنجان خود را با سرگيجه ربط مي دهد اين رابطه را چگونه بايد تعيين کرد و مي داند که چرا مردمان در برخورد با همديگر براي اين که از سلا مت هم آگاه شوند از «دماغ چاق» همديگر مي پرسند!

استاد جهان سومي در تفسير بيماري ها واضح اصول عاميست که براي شاگردان خود به طور ضرب المثل درآمده است مانند: شک در ديفتري يعني ديفتري. اگر کسي فتق داشته باشد آنژين هم مي تواند داشته باشد. رماتيسم مفاصل را مي ليسد ولي قلب را گاز مي گيرد و...

استاد جهان اولي به چند زبان دنيا احاطه و تسلط کاملي دارد و کنگره هاي بين المللي با هر کدام از آنها که اراده کند به طور سليس سخن مي گويد.

استاد جهان سومي به گويش هاي مردمي آشنايي دارد. در آن واحد که با بيمار خود به لهجه آذري سخن مي گويد با بيمار ديگري که از استان کردستان آمده کردي حرف مي زند.
استاد جهان اولي در کنگره ها به پاوريونيت متکي است و بدون پاوريونيت يا دي ويدي زبان او بسته است. او نکته گوست و ظرف همان 10 دقيقه اي که به وي وقت دهند حرف مي زند.

استاد جهان سومي در سخنراني ها شعرهاي غرا و نغز شعراي بزرگ را مي خواند. او قريحه ادبي سرشاري دارد و بدون اتکا به اسلا يد يا فيلم قادر است ساعت ها مستمعين را سرگرم کند.

استاد جهان اولي در جراحي ها نيز مجهز به دستگاه هاي نوين پيشرفته است او تومور حنجره را با ليزر تبخير مي کند.

با آندوسکوپي سينوس در حفره هاي سينوس سير مي نمايد و از طريق لا پاراسکوپي مي تواند کيسه صفرا را از راه لوله اي تنگ و باريک بردارد.

اما استاد جهان سومي به دست و به چاقوي سرد خود اعتقاد دارد. او چسبنده ترين و بدخيم ترين غده ها را با چاقو قطع مي کند و به بيمار عمر طولا ني مي بخشد.

استاد جهان اولي با کمک همان تکنولوژي ضايعه را در کوچکترين اندازه خود شناسايي مي کند و آن را به سهولت بر مي دارد و ريشه کن مي کند.

استاد جهان سومي غده شانزده کيلوگرمي را از شکم خارج مي کند از آن فيلمبرداري مي کند و در محافل علمي به نمايش مي گذارد و گزارش را مي دهد به روزنامه ها که چاپ کنند.

استاد جهان اولي با همکاري دستياران و استادان ديگر کتاب تاليف مي کند و مقاله مي نگارد و آن را در تمام دنيا انتشار مي دهد. اما استاد جهان سومي اين نوشته ها را به زبان کشور خود برمي گرداند و آن را در اختيار دانشجويان خويش قرار مي دهد.
استاد جهان اولي هرکجا که مي رود با تبلور تکنولوژي مي درخشد و همگان را به سمت خود جذب مي کند اما استاد جهان سومي به مغز و دست خود مي بالد که بي نياز از تکنولوژي خيلي کارها مي کند ولو آنکه همگان را از خود براند.

استاد جهان اولي رستم است و با يک دست اسلحه!
استاد جهان سومي مي گويد من آنم که رستم بود پهلوان!!
استاد جهان اولي همه جا معروف به تجدد گرايي است.
استاد جهان سومي متهم به سنت گرايي است.
استاد جهان اولي بين پروژه هاي تحقيق مي رود به هاليدي، مي رود به ساحل نيس تا اسکي روي آب بکند. اگر زمستان باشد براي اسکي به دامنه آلپ در سوييس مي رود.

استاد جهان سومي در ايام فراغت خود مي رود به ابن بابويه. زيراندازي در سايه درخت توت مي اندازد و ديوان حافظ را به دست مي گيرد مي خواند و عشق مي کند.
استاد جهان اولي براي تمدد اعصاب مي رود به «جکوزي» و با «مدي تيشن» ري لا کس مي شود.

استاد جهان سومي دلا ک محلي را خبر مي دهد که بيايد مشت و مالش کند.
استاد جهان اولي وقتي پير مي شود بازنشسته مي شود.
منفصل از دانشگاه مي شود. او را که دچار «آلزايمر» شده است از خانه سالمندان ميآورند به فلا ن کنگره با تحت الحفظ و استاد ياراني که دو طرفش نشسته اند و مواظب او هستند.

استاد جهان سومي وقتي پير مي شود با عزت و احترام او را در صدر مجلس مي گذارند و شاگردان او در برابرش دولا مي شوند و تعظيم مي کنند.

استاد جهان اولي وقتي مي ميرد، استاد ديگري خط علمي او را مي گيرد و اين خط و جريان علم است که فراتر از انسان ها و استادها مي ماند.

استاد جهان سومي وقتي مي ميرد شاگردان او در مزارش قطره هاي فراوان اشک مي افشانند و يادواره ها به پا مي کنند.

استاد اسطوره مي شود و به اساطير هزارساله و هزاران ساله تاريخ تمدن سرزمين خود مي پيوندد و حضور و ياد او در تمام صحنه هاي علمي ميهن خود زنده و جاودان برجا مي ماند...



دسته: مقالات آموزشی 21ام دي 1388 ، 9:18


Copyright © 2003-2007 eGolestan.com!. All rights reserved. Terms of Service
Powered & Designed By : کیمیا هاست